تبليغاتX
پــاپــــــــوی - تو ناز می کنی...
"تو ناز می کنی            تقدیم به سردار گمنامی که برای وصال به معشوق ابدی خویش بی تاب بود...

و من ناز می کشم"

و روزها و ماه ها

بر بلندای کوههای البرز

از میان سر شاخه های در ختان شرمناک از نگاه بغض آلود تو

کسی ناز می کند و

تو ناز می کشی...

--  --  --

زمان ایستاده است

برای ما که رفتن مدام تو را

به نظاره نشسته ایم

و تو اوج می گیری

و برای این همه چشم های خیس

چه زیبا ناز می کنی...

+ نگاشته در بیست و هفتم اردیبهشت 1388لحظه 9:35 قبل از ظهر به قلم میرشمس الدین |