تبليغاتX
پــاپــــــــوی
سلام دوستان بزرگوارم.../

از آنجا که برای پردازش و انعکاس نوشته هایم دنبال محیطی بسیط تر بودم لذا از این به بعد مطالبم را در آدرس جدید بیابید. البته هنوز تا تکمیل نهایی نیاز به زمان دارد.

برای رفتن به آدرس سایت اینجا را کلیک نموده یا روی آدرس ذیل کلیک نمایید.

http://papoy.ir
+ نگاشته در هجدهم مهر 1388لحظه 6:11 قبل از ظهر به قلم میرشمس الدین |

چشمهایت

حرف که می زند

چشمهایم

بغض می کند

و من

در لغزش معصومانه ی چشمهایت

می لرزم.

 اما دوباره

زمان رفتن است،

پس می روم

و تکثیر شدن مدامم را

در چشمهایت

نمی بینم...

+ نگاشته در دوازدهم مهر 1388لحظه 6:43 بعد از ظهر به قلم میرشمس الدین |


همیشه فکر می کنم

چیزی در اعماق اروند برق می زند...

زمزمه هایت

مثل جنینی مقدس

باعث آرامش ماهی هاست

و اهالی رود هنوز

تو را می شنوند

که در اعماق شب اروند

زیارت عاشورا می خوانی...

+ نگاشته در چهارم مهر 1388لحظه 10:20 قبل از ظهر به قلم میرشمس الدین |