مهتاب به علاوه ی ...
خورشید به علاوه ی ...
آسمان به علاوه ی ...
گلهای حیاط خانه ی پدربزرگ به علاوه ی ...
* * *
دارم کلافه می شوم!
چه اشتباه مزخرفی؟!
تو منهای...
پیاله پیاله
محبت های شبانه ات را نوشیدند
تا مقابل خانه ای که آقا زبانم لال
دراز کشیده ای و دراحتضار
پیاله های غریب
در دستان ترک خورده ی بچگان یتیم
بلرزد...
* * *
بلند شو آقا
ذوالفقارت
بغض کرده
غریبانه سر به دیوار/ قامتش خمیده...
* * *
بلند شو آقا
کوچه به سایه های شبانه ات خو کرده
و انبانت
دلتنگ خرماهای تشنه ایست که بی تاب کتف های زخمی تواند
* * *
نگران نباش آقا
ابن ملجم گرسنه نمی ماند
بلند شو آقا...
در تلاطم زلال تو
پی واژه می گردم...
می سرایم
مرواریدی را که از اتفاق دو دریا ست
شعری
بدون واژه
بدون خط خطی های شاعرانه
و شعرم زلال
شعرم سپید می شود.
تمام سرنوشت خود را/ جیغ می زند
و به رقص یک کت و شلوار
که صاحبش را نمی شناسد
مات می شود...
بوی بیل می دهد و کلنگ
دستان سیاهی که
روزهای سفیدم را
با آن نقاشی کرده ام...