تبليغاتX
پــاپــــــــوی
 

مهتاب به علاوه ی ...

خورشید به علاوه ی ...

آسمان به علاوه ی ...

گلهای حیاط خانه ی پدربزرگ به علاوه ی ...

* * *

دارم کلافه می شوم!

چه اشتباه مزخرفی؟!

تو منهای...

+ نگاشته در بیست و پنجم شهریور 1388لحظه 12:51 بعد از ظهر به قلم میرشمس الدین |

 

پیاله پیاله

محبت های شبانه ات را نوشیدند

تا مقابل خانه ای که آقا زبانم لال

دراز کشیده ای و دراحتضار

پیاله های غریب

در دستان ترک خورده ی بچگان یتیم

بلرزد...

* * *

بلند شو آقا

ذوالفقارت

بغض کرده

غریبانه سر به دیوار/ قامتش خمیده...

* * *

بلند شو آقا

کوچه به سایه های شبانه ات خو کرده

و انبانت

دلتنگ خرماهای تشنه ایست که بی تاب کتف های زخمی تواند

* * *

نگران نباش آقا

ابن ملجم گرسنه نمی ماند

بلند شو آقا...

 

+ نگاشته در هجدهم شهریور 1388لحظه 3:33 بعد از ظهر به قلم میرشمس الدین |

                                                برای دردانه ی حضرت زهرا علیها سلام امام حسن مجتبی علیه السلام

در تلاطم زلال تو                

پی واژه می گردم...

می سرایم

مرواریدی را که از اتفاق دو دریا ست

شعری

بدون واژه

بدون خط خطی های شاعرانه

و شعرم زلال

شعرم سپید می شود.

+ نگاشته در چهاردهم شهریور 1388لحظه 10:17 قبل از ظهر به قلم میرشمس الدین |

زنی

تمام سرنوشت خود را/ جیغ می زند

و به رقص یک کت و شلوار

که صاحبش را نمی شناسد

مات می شود...

+ نگاشته در نهم شهریور 1388لحظه 4:11 قبل از ظهر به قلم میرشمس الدین |

بوی بیل می دهد و کلنگ

                  دستان سیاهی که

                             روزهای سفیدم را

                                         با آن نقاشی کرده ام...

+ نگاشته در دوم شهریور 1388لحظه 9:39 بعد از ظهر به قلم میرشمس الدین |