تبليغاتX
پــاپــــــــوی

 

 - چه پيرمرد زشت و بد تركيبيه ؟!

ساك ورزشي اش را روي دوشش جابجا كرد و يكي دو دقيقه اي به صورت پيرمرد زل زد. پيرمرد جلوي كيوسك روزنامه فروشي مجلات روی پیشخوان را برانداز می کرد.

- خدايا ! اگه ما هم مي خوايم تو پيري به اين روز بيافتيم، نخواستيم پيرشيم !

هنوز چند قدمي از خيابان رد نشده بود كه صداي ترمز شديد یک اتومبیل توجه ي همه را به خود جلب كرد .

جوان غرق خون بود و چشم هايش به ابرهاي تيره گره خورده بود .

پيرمرد مجله ای  را برداشت و اسکناسی به صاحب كيوسك داد و آرام راه افتاد ...

+ نگاشته در پانزدهم فروردین 1388لحظه 9:54 قبل از ظهر به قلم میرشمس الدین |