- چه پيرمرد زشت و بد تركيبيه ؟!
ساك ورزشي اش را روي دوشش جابجا كرد و يكي دو دقيقه اي به صورت پيرمرد زل زد. پيرمرد جلوي كيوسك روزنامه فروشي مجلات روی پیشخوان را برانداز می کرد.
- خدايا ! اگه ما هم مي خوايم تو پيري به اين روز بيافتيم، نخواستيم پيرشيم !
هنوز چند قدمي از خيابان رد نشده بود كه صداي ترمز شديد یک اتومبیل توجه ي همه را به خود جلب كرد .
جوان غرق خون بود و چشم هايش به ابرهاي تيره گره خورده بود .
پيرمرد مجله ای را برداشت و اسکناسی به صاحب كيوسك داد و آرام راه افتاد ...