و بر خلاف عقربه های دشنام
تو را که لعن می فرستی مدام
به خدا می سپارمت...
تکراری شده است انگار
و مدیران عافیت طلب
تو را
که بوی دفاع می دهی هنوز
به بهانه ی نمازهای اول وقت
که به جوجه های بدون استخوان
وصل می شوند
ساعت ها
به انتظار می کشند!
آقا!
درمیدانی که به نام شماست
دخترهای بی ولی
عصرها
سر از پا نمی شناسند...
و ماشین ها
از سوار کردن مردها
بیزارند!
عصرها
همه ی مانکن ها
"الیزا" می پوشند
اینجا
عصرانه ها طعم دیگری دارد
آقا دیگر
درذهن کسی انگار
هوای تو نیست!
اینجا...