تبليغاتX
پــاپــــــــوی

پــاپــــــــوی

داستان کوتاه - داستانک - شعر - قطعه ادبی - دل نوشته

«خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید»

سومین دورة جلسات شعر حلقة ادبی «قول و غزل» به همت کانون اندیشة جوان


زمان جلسات: هر هفته سه‌شنبه‌ها ساعت 4 تا 6 بعدازظهر
نشانی: میدان انقلاب، خیابان جمالزاده شمالی، کوچه معینی، پلاک 3


برنامة جلسات:
شعرخوانی حاضران و نقد و نظر و بررسی این اشعار
تضارب آرا در جریان‌شناسی شعر امروز

برنامه‌های جانبی:
به‌روزرسانی وبلاگ جلسات با گزارش کامل هر جلسه
نشانی:

 http://qowloqazal.persianblog.ir/

چاپ نقد اشعار مورد بررسی در هر جلسه و تقدیم آن به شاعر
و ...

اهداف دیگر برگزاری جلسات:
تشکیل حلقة کاملی از شاعران جوان
بررسی جریان‌های شعری زنده
برگزاری جشنواره‌ها، محافل شعری و مسابقات در دانشگاه‌ها
به چاپ رساندن مجموعه‌های شعر دوستان در قالبی بسیار نو
و ...

 از تمامی دوستان شاعر و علاقه مند دعوت می شود با شرکت در این جلسات ما را برای رسیدن این اهداف یاری فرمایند.

ورود برای عموم شاعران آزاد و رایگان است!

 

+ نگاشته در سیزدهم تیر 1388ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

خداوندا! هر ذره كه مي جنبد جز به اراده ي تو نيست...

چقدر به اين حقيقت كم بينم؟! اگر مي دانستم كه هر اتفاقي قبل از وقوع از تو مجوز داشته است اين قدر عجز و لابه نمي كردم!

اصلا مي رفتم به همه ي كنج نشينان عزلت خرده مي گرفتم و از عدم درك اين حقيقت شرمسارشان مي كردم!

اي كاش همه ي كنش هايمان منطبق بر باورهايمان بود...

سكوت كرده ام

تمام تقدير را.

فرياد را

فراموش كرده ام.

اكنون

تقدير

مطابق ميل من است...

+ نگاشته در نهم تیر 1388ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

گیج و مبهوت

چشم های دریایی ام را

به قایقی شکسته

آویزان می کنم.

افسار ثانیه ها را می کشم

بر می گردم

میان قایق

با تو

 و تو فریاد می زنی هنوز

قایق ران!

تندتر

سریع تر...

+ نگاشته در یکم تیر 1388ساعت 8:5 قبل از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

مجموعه شعر "لبخند روي ديوار" شامل 50 قطعه شعرسپيد با موضوع دفاع‌مقدس، سروده مير‌شمس‌الدين فلاح‌ هاشمي، توسط انتشارات خورشيد باران منتشر مي‌شود.

میرشمس‌الدين فلاح هاشمي، شاعر و داستان‌نويس دفاع‌مقدس در گفت‌گو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، اظهار داشت: بسياري از اشعار اين مجموعه در طول سال گذشته سروده شده‌اند.

وي ادامه داد: مجموعه شعر "لبخند روي ديوار" با مقدمه‌هایی از پيشكسوتان و شاعران دفاع‌مقدس مانند؛ حميدرضا شكار‌سري، پرويز حبيب‌آبادي بيگي، حسين اسرافيلي و شيرينعلي گلمرادي شکل گرفته است.

فلاح‌ هاشمي خاطر نشان كرد: اين مجموعه نگاه ويژه‌ای به خانواده‌هاي شهدا، آزادگان، جانبازان و شهداي گمنام دارد. چون نوع نگاه شاعران نوقلمي كه از نسل امروز برخاسته‌اند و درباره دوران جنگ تحميلي شعر مي‌سرايند، با كسانی كه در آن بحبوحه حضور داشته‌اند، متفاوت است.

وي افزود: تقدس مقام شهدا در اشعار شاعران نوقلم، با مطالعه كتاب‌هايي كه درباره زندگي و خاطرات آن‌ها نوشته شده، به دست آمده است.

فلاح هاشمي يادآور شد: چاپ دوم مجموعه داستان‌كوتاه "يك ماچ گنده از خرمشهر" با ويرايش جديد به زودي توسط كانون انديشه جوان منتشر مي‌شود. چاپ نخست اين مجموعه سال 1382 در جشنواره بسيج برگزيده شد.

مجموعه شعر "لبخند روي ديوار" شامل 50 قطعه شعر سپيد با موضوع دفاع‌مقدس، سروده مير‌شمس‌الدين فلاح‌ هاشمي، توسط انتشارات خورشيد باران با شمارگان 3 هزار نسخه منتشر مي‌شود.

وي در حال حاضر همراه علي ابوالحسني مشغول جمع‌آوري و تدوين جلد دوم مجموعه "ذوق لطيف ايراني" درباره ترفند‌هاي ادبي علما و دانشمندان از دوران مشروطه تا‌كنون است.
 
به نقل از ایبنا
 
 
ميرشمس‌الدين فلاح هاشمي
ميرشمس‌الدين فلاح هاشمي

+ نگاشته در بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

برقص

چون خورشيد

ميان چشم هاي خيس يك مادر

در تشييع مشتي خاك

به نام فرزند.

بپيچ

مثل بوي خاك

رها در ميان باد

دورِ اين همه تابوت

روي سر پنجه هاي پژمرده ي چند پدر...

اكنون

تو را كه مرور مي كنم

مي رقصي

مي پيچي

در خون خود

در خويشتن...

                   

+ نگاشته در بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

از نردبان خاطره بالا می روم

و تو را

که روی ماسه های سرد

لای تورهای سفید

آشفته ای

سرک می کشم

تو را

که تمام نفس هایت

 بوی دریا می داد!

                          

+ نگاشته در هفدهم خرداد 1388ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

می خواهم،بالا بیاورم

تمام حرفهایی را

که هنوز

تاریخ انقضایشان نگذشته است...

+ نگاشته در سیزدهم خرداد 1388ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

 

                      وقتي دلم را شكست گفت: توي دلت شيشه خرده است!

 

                    

 

+ نگاشته در نهم خرداد 1388ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

می خواهم

شعرواره هایی برای تو بسرایم

و تمام حلقه های شعرم را

بر گردن تو بیاویزم.

نبض شعرهایم

چه تند می زند

و زیر گلویت بی قرار می شود

آنجا که

همه ی نامه هایم را

با دستهایت

می فشردی...

+ نگاشته در سوم خرداد 1388ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

ابرهای رو سیاه

بغض کرده اند

و از نگاه شماتت وار ساقه های برنج

که به غرور سبزشان توهین شده است

تمام شالیزار را از شرم

خیس می کنند...

+ نگاشته در سی ام اردیبهشت 1388ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

"تو ناز می کنی            تقدیم به سردار گمنامی که برای وصال به معشوق ابدی خویش بی تاب بود...

و من ناز می کشم"

و روزها و ماه ها

بر بلندای کوههای البرز

از میان سر شاخه های در ختان شرمناک از نگاه بغض آلود تو

کسی ناز می کند و

تو ناز می کشی...

--  --  --

زمان ایستاده است

برای ما که رفتن مدام تو را

به نظاره نشسته ایم

و تو اوج می گیری

و برای این همه چشم های خیس

چه زیبا ناز می کنی...

+ نگاشته در بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

                                                                                        

 پيرمرد آرام وضو گرفت. علي كوچولو هم مثل هميشه به تقليد از پدربزرگ تندي

صورت و دستش را شست. پيرمرد سجاده اش را وسط اتاق پهن كرد. بوي ياس

فضاي اتاق را پركرد. علي سجاده كوچكش را كه مادر حاشيه اش را گلدوزي كرده

بود كنار سجاده ي پدربزرگ پهن كرد. پدربزرگ نگاه مهربانانه اي به او كرد وبا

تبسم گونه ي علي را بوسيد.

پيرمرد با آرامش خاصي سوره ي حمد را قرائت كرد. علي همچنان ايستاده بود و منتظر

 كه پدربزرگ زودي به ركوع و بعد به سجده برود. پيرمرد به ركوع رفت و پس از

مكثي كوتاه دوباره بلند شد و آرام به سجده رفت. علي سرش را روي مهرگذاشت. پيرمرد چيزي را با صدای حزن انگیزی زمزمه مي كرد. علي زبان مي چرخاند و پچ پچ مي كرد،يعني

ذكر مي گويم. دقايقي گذشت. صداي پيرمرد قطع شد. علي ديگرخسته شد و سر

سجاده اش نشست. تاب نياورد و سوار پدربزرگ شد. پيرمرد آرام به پهلو روي سجاده

 ولو شد و چشم هاي نيمه بازش به گوشه ي اتاق گره خورد ...

+ نگاشته در بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

 دلم برايش مي سوخت !

- بذار كمكت كنم! 

دستم را به طرفش دراز كردم .

از کار من عصباني شد. به سختي جسمی را به دنبال خود

 مي كشيد .

خيلي مغرور بود ولي با اعتماد به نفس راه می رفت.

 سرانجام به درختی نزديك شد و به سختی وارد لانه اش شد!

+ نگاشته در شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط میرشمس الدین  | 

مي دانست اگر اسير شود تكه پاره اش مي كنند! اين را سرگرد جاسم مي گفت. صداي الله اكبر درتمام منطقه طنين انداخته بود. كسي از پشت بی سيم دستورعقب نشيني مي داد. هنوزصداي تانك هايي كه زوزه كشان در مي رفتند، به گوش مي رسيد و صداي پاي ايرانيهاي را مي شنيد. چهره ي صدام از توي قاب دوازده در هجده سانتي متري روي ميز كدرتر به نظر مي رسيد. عقاب هاي روي دوشش را كند و جلوي قاب گذاشت. صداي پاي ايرانيها بيشتر شده بود...

با صداي شليك، خونش شتك زد روي صدام!

                                                               

+ نگاشته در یکم اردیبهشت 1388ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط میرشمس الدین  |