از آنجا که برای پردازش و انعکاس نوشته هایم دنبال محیطی بسیط تر بودم لذا از این به بعد مطالبم را در آدرس جدید بیابید. البته هنوز تا تکمیل نهایی نیاز به زمان دارد.
برای رفتن به آدرس سایت اینجا را کلیک نموده یا روی آدرس ذیل کلیک نمایید.
http://papoy.barnegar.comچشمهایت
حرف که می زند
چشمهایم
بغض می کند
و من
در لغزش معصومانه ی چشمهایت
می لرزم.
اما دوباره
زمان رفتن است،
پس می روم
و تکثیر شدن مدامم را
در چشمهایت
نمی بینم...
همیشه فکر می کنم
چیزی در اعماق اروند برق می زند...
زمزمه هایت
مثل جنینی مقدس
باعث آرامش ماهی هاست
و اهالی رود هنوز
تو را می شنوند
که در اعماق شب اروند
زیارت عاشورا می خوانی...

مهتاب به علاوه ی ...
خورشید به علاوه ی ...
آسمان به علاوه ی ...
گلهای حیاط خانه ی پدربزرگ به علاوه ی ...
* * *
دارم کلافه می شوم!
چه اشتباه مزخرفی؟!
تو منهای...
پیاله پیاله
محبت های شبانه ات را نوشیدند
تا مقابل خانه ای که آقا زبانم لال
دراز کشیده ای و دراحتضار
پیاله های غریب
در دستان ترک خورده ی بچگان یتیم
بلرزد...
* * *
بلند شو آقا
ذوالفقارت
بغض کرده
غریبانه سر به دیوار/ قامتش خمیده...
* * *
بلند شو آقا
کوچه به سایه های شبانه ات خو کرده
و انبانت
دلتنگ خرماهای تشنه ایست که بی تاب کتف های زخمی تواند
* * *
نگران نباش آقا
ابن ملجم گرسنه نمی ماند
بلند شو آقا...
در تلاطم زلال تو
پی واژه می گردم...
می سرایم
مرواریدی را که از اتفاق دو دریا ست
شعری
بدون واژه
بدون خط خطی های شاعرانه
و شعرم زلال
شعرم سپید می شود.
تمام سرنوشت خود را/ جیغ می زند
و به رقص یک کت و شلوار
که صاحبش را نمی شناسد
مات می شود...
بوی بیل می دهد و کلنگ
دستان سیاهی که
روزهای سفیدم را
با آن نقاشی کرده ام...
باز کنار رودخانه ی ده
رخت هایی را
که شستن شان طول می کشد
می بینم.
چشم هایم را می بندم
تو را نفس می کشم،
تمام ماهی ها
بوی تو را می گیرند
و به نخ بدون قلابم
تبسم می زنند...
همه بودند از همه ی خبرگزاری ها. عکاس ها مدام از همه ی زوایا عکس می گرفتند.
مسوول پروژه پشت یک دوجین میکروفن از این موفقیت بزرگ با ولع عجیبی حرف می زد.
-----------------------------------------------------------------------------------
دو روز بعد کارگرها جسد بی جان گوساله ای را در محوطه "رویان" دفن کردند...
نفوذ زنگار دگمه های فلزی
تا عمق تار و پود کوله پشتی روی دیوار
و قاب همیشه ی لبخند
که کم و بیش موهای سپید خود را
در آن می بینم
سال های بی من و توست
که مرا می شکند.
هورت می کشم
و به این سوء هاضمه ی لعنتی
پوزخند می زنم.
* * *
روزه ی شعر گرفته ام
تا طعم تو
برای همیشه
زیر زبانم
بماند...
سر انجام لمسم کردی
اما
با سرانگشتت که بر سنگی نشست...